معنی له له - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید
معنی حرف - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... کان غلام یطیف بابی الاسود الدؤلی یتعلم منه النحو فقال له ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... عبارت "سُبْحانَ ﭐلَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَـٰذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ "یعنی :منزه است آن خدایی که این (مرکب ) را برای ما مسخر کرد ، و گر نه ما ...
معنی له - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید
معنی موصی - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... - موصی الیه ؛ موصی له. وصی. ( یادداشت لغت نامه ). رجوع به ترکیب ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... موصی له:موصی به معنی کسی که وصیت میکند و له که به آن اضاف شود به این معنی میشود که کسی که درحقش وصیت شده مالی بهش می رسد ...
فرهنگ لغت فارسی. فرهنگ واژگان، فرهنگ لغت، واژه نامه، لغت نامه، فرهنگ یا فرهنگنامه کتابی است که در آن معانی واژه های یک زبان معین با توضیحات مربوط به ریشه شان، تلفظ شان، یا اطلاعات دیگر مربوط به آنها به ترتیب حروف الفبای ...
معنی واژهٔ له در لغتنامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژهیاب ... فرهنگها:: لغتنامه ... این جستوجو را در فرهنگهای دیگر انجام دهید.
له . [ ل َه ْ ] (ترکی ، حرف اضافه ) در ترکی ترجمه ٔ «با» که برای معنی معیت آید و در اصل «اِلَه » بوده به کسر همزه . (غیاث ).
فرهنگ فارسی معین. معنی = آله . آلوه . اله : عقاب . مترادف 1- آبگز، فاسد، لهيده 2- پاشيده، خرد، شكسته، كوبيده، كوفته 3- مضمحل انگلیسی pro, crown عربی عاهرة محترفة، لاعب محترف، وجهة النظر المؤيدة، طليعة ترکی ezmek ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... ( و الله یحکم لا معقب لحکمه ) و آیه ( و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون ) و به اعتباری میتوان آیه ( قال الذین استکبروا انا کل فیها ان الله قد حکم بین ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ هر که از من بترسد بر او راه خروجی قرارمیدهم؛ نه تنها ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... «سَجدَه» اسم مصدر «سجَدَ» و مصدر آن «سجود» می باشد و آن در لغت به معنی خضوع و تذلّل است ... لآدم» و نیز در مورد حضرت یعقوب و حضرت یوسف علیهماالسلام ...
معنی له در لغتنامه دهخدا: [لَهْ] (ع حرف جر + ضمیر) (از: لَ + ه) برای او. او را.-مدّعی له.؛-مُعَظَّمٌ له.؛-ولَهُ؛ او راست.|| لَهِ.
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... (در لغت به معنی نفرین کردن یکدیگر) در اصطلاح قرآن، به درگاه خداوند نالیدن و درخواست از او برای مشخص کردن طرف حق از ناحق و طلب عذاب برای طرف ناحق ...
معنی له کردن - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... (وَ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یقُولُ لَهُ کنْ فَیکونُ)؛ ... قَضا در لغت به معنی حکم کردن و فیصله دادن، و قَدَر به معنی اندازه و تعیین است و مراد از ...
اردو الفاظ کے معنی جاننے کے لیے ریختہ کی آن لائن اردو ڈکشنری کا استعمال کیجیے۔ سرچ باکس میں صرف اردو الفاظ ٹائپ کیجیے. ... لغت. لفظوں کے معنی دیکھنے کے لیے سرچ باکس میں ٹائپ کیجیے ...
این فرهنگ لغت اساس ان بر کتاب فرهنگ لغات تبری تالیف دکتر اشرفی میباشد تا کنون شامل حدود 35000 کلمه میباشد که برای هر کلمه فارسی ، معنی اصیل مازندرانی و گویش آن کلمه در شهرهای ... لگد مال ، له ...
25 فرهنگ. همه. دقیق. آوا ... یکی از سه نوع دلالت و آن دلالت لفظ است بر خارج ما وضع له . در اساس الاقتباس آرد: سوم آنکه بلفظ آن معنی خواهند که لازم معنی باشد که لفظ به ازاء او نهاده اند،چنانکه بمردم ...
لغت نامه دهخدا به صورت آنلاین با قابلیت جستجو و مرور سریع واژگان فارسی به همراه سامانه ...
معنی له در لغتنامه دهخدا: [لَه ه] (ع مص) تنک و نیک ساختن موی را و نیکو گردانیدن. (از منتهی الارب). له الشعر؛ رققه و حسنه. (اقرب الموارد).
در دهۀ ۱۹۶۰ فرهنگ جوان بر مد سایه انداخت. در اواخر قرن چنان آزادی در مد رایج شد که بعضی مفسران از مرگ مد سخن گفتند. در دورۀ کار خود را انجام بده۹، دستورالعمل مد به راحتی نادیده گرفته شد.
معنی یعنی - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید
له و علیه. [ ل َ هَُ ع َ ل َی ْه ْ ] ( ترکیب عطفی ، ق مرکب ) بسود و بزیان کسی. برای او و بر او. به او و بر او.
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... طلبه المکفول له» یعنی کفالت التزام احضار مکفول است هرگاه مکفول له بخواهد. بدین معنی که شخص ملتزم و متعهد شود که دیگری را هر وقت که حاکم یا مکفول له ...
معنی له در لغتنامه دهخدا: [لِهْ] (ص) ازهم پاشیده و مهراشده و مضمحل گردیده باشد. (برهان). مضمحل و ازهم پاشیده. (جهانگیری).
له. [ ل َه ْ ] ( ع حرف جر + ضمیر ) ( از: لََ + ه ) برای او. او را. - لَه ِ او ؛ به سودِ او. به نفعِ او. برای او. بهر او. - له و علیه ؛ به سود و به زیان : باید دلایل ِ له و علیه طرفین دعوا را شنید. - له و علیه گفتن ...
در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ... ، اصولیان جعل الفاظ برای معانی را «وضع» و آن معانی را «موضوعٌ له» گویند. وضع بر دو قسم است: ۱. تعیینی یا تخصیصی، که عبارت است از قراردادن لفظ توسط ...